تبليغاتX
نشریه اینترنتی گروه ادبی و هنری اردیبهشت

نشریه اینترنتی گروه ادبی و هنری اردیبهشت

کارگاه خصوصی نقد و بررسی داستانهای گروه ادبی اردیبهشت

سلام رهگذر

گفته بودم نامه سرگشاده خواهم داد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:28  توسط نیما یربکا ( مدیریت وبلاگ ) ( 13 )  | 

 

اینجا

 

کنج اتاق

 

مرگ نشسته است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:0  توسط مهراد ( 2 )  | 

 

دو چتری که دیگر پلک نمی زنند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:57  توسط مهراد ( 2 )  | 

نشسته‌اند روی تک نیم‌کتِ جلوی اتاقک ایستگاه قطار تک‌افتاده‌ی کوچک شهرستانی که آنجا، دانشگاه قبول شده بودند. یکی از این گوشه‌ی مملکت و دیگری از آن یکی. اسمش مهتاب است. دختر را می‌گویم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 20:54  توسط رها پاکان ( 4 )  | 

دستهای ِ دور

درهم تنیده دایره های دردند

درهم شکسته

دیوارهای دریغند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 10:51  توسط جواد آزادی ( 3 )  | 

عید را پیشاپیش به همه دوستان تبریک می گوئیم امیدواریم سال خوبی داشته باشید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 9:10  توسط بچه های ما ( 3 )  | 

 خوابیده ام. خودم را به خواب زده ام. سرم را برده ام زیر لحاف و چشم هایم باز است. نفسم را یکی یکی پشت سر هم می دهم بیرون که مثلاً واقعاً خوابم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 15:38  توسط رها پاکان ( 4 )  | 

 امروزبه عمق ایمان دخترکان خادم معبدایشتار*حسادت کردم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 12:1  توسط عاطفه شهباز ( 1 )  | 

 

بابا یزدی مث کوها

همیشه ساکت و تنها

یه طرف نشسته فکرش می رسه تا دل ِ ابرا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11:47  توسط جواد آزادی ( 3 )  | 

100% گؤول سؤيَن قيزين گؤروشو بهارچاغيندا

هاروکی موراکامی دن بير حيکايه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:55  توسط تهمینه ( 9 )  | 

سلام باز هم جوابم بی جواب
راستی اینجا کجاست ؟ من در میان این ما کیستم ؟ هستم یا نیستم ؟
شهر ما را کلاغها پر کرده است
مردی جوان است تنهاست غمگین است ... می دانم
راستی پتروس می دانستی شهر ما را بزغاله ها غصب کرده اند در سکوتی سنگین فرو رفته است دیگر جایی برای دفن اندیشه های آلوده به اوهام نبز نیست نیست خودت خوب می دانی سالها با هم تا کجاها که نرفتیم ... رفتیم یا نرفتیم ؟ مگر با هم برای هم نگریستیم ... پس چرا با من و تو چنین کردند چرا ؟
آه خسته ام از این همه دشمنان به ظاهر دوست ...
تو عزیزت را از دست دادی من باورم را
آری دست های کوچک گاه گاهی کار خدا را می کنند
یعنی دستهای من بزرگ شده اند
تو مگر دستان مرا در ستایش اشک های مادر دیده بودی ؟
قسم می خورم هیچکدامتان مرا ندیده بودید و هیچگاه نیز نخواهید دید ؟
این قانون طبیعت اهلی شده است
خودم را کودکانه  زده بودم
دیگر هیچگاه منتظر قفنوس زیر لحاف غرور نخواهم خوابید
اینجا ایستاده ام و برای همیشه بغض را برای چشمانم منتظر خواهم گذاشت
...
مادرت نرفته اینجاست در قلب من رفتنش را باور نکن مثل من
تسلیت نمی گویم بلد نیستم
پتروس من اینجا هستم دیگر باور ندارم آنجایی وجود داشته باشد
دل من اینجاست می تپد هنوز
...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 16:5  توسط نیما یربکا ( مدیریت وبلاگ ) ( 13 )  | 

لحظه های تلخ،

 

غروب تلخ

 

صبح تلخ ِ تکیده ی  تنهایی

 

سرگردان ِ رویاهای غرق

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:24  توسط جواد آزادی ( 3 )  | 

 

به ساعت مرگ جشن شوق می گیرم

 

و خیابان بیست و هفتم مستی را چلچراغ شور


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:3  توسط نیما یربکا ( مدیریت وبلاگ ) ( 13 )  | 

باد سرد الست هنوز بر لای موهات جریان دارد

 

و تو این را خوب می دانی

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 12:26  توسط نیما یربکا ( مدیریت وبلاگ ) ( 13 )  | 

 

 

آلفرد نوبل مخترع ديناميت، اين جايزه را به تلافي خونهائي که اختراعش خواهد ريخت و جانهائي که خواهد گرفت، از محل درآمد همان اختراع تعيين کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 20:12  توسط تهمینه ( 9 )  | 

بچه که بودم (اولين بچه خانواده) کوچه گردي هايم ساعت مشخصي داشت (مادرم که نمي توانست کاروزندگيش را ول کند و مدام پاسخگوي همسايه هاي شاکي باشد!).
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:39  توسط تهمینه ( 9 )  | 

اتفاقی بزرگ افتاده است در میان اردیبهشتیان چرا صدایی از کسی در نمی آید؟ کجایید شما ها؟ کجا به کدام مشکل تان می اندیشید که سکوت کرده اید و دم بر نمی آورید؟ بابا اسماعیل رفت! پرید آن پرنده. پرنده ای به آن سنگینی که آشیانه اش بالای آن درخت بزرگ بود و طوری می نمود که بی آشیانه است. او برای دیدن ما می آمد پایین. حالا از این درخت پرید و رفت آن درخت دیگر. درختی برای خودش و آن انسان دیگر، انسان اسماعیل و آشیانه ای که دیگر انکارش نمی تواند کرد. اسماعیل راحت شد و ما ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 22:0  توسط رها پاکان ( 4 )  | 

هوا گرفته و بس دلم غمگين است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 12:47  توسط نیما یربکا ( مدیریت وبلاگ ) ( 13 )  | 

 

ابله وار سر پایین می آورم  

 

تا تکرار کند شوخی دستانش را 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:57  توسط پریسا ( 2 )  | 

یک فصل فصل سرد یک فصل فصل پاییز یک فصل فصل فراق یک فصل فصل

افتادن میوه های  نارس آرزو ... و اینک فصل باران فصل عشق و اردیبهشت به

دستهای باران می نگرم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 9:12  توسط مژده ( کاربر مهمان ) ( 2 )  | 

 

کتاب : زندگي من

نويسنده : مارک تواين

ترجمه : ابوالقاسم حالت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 15:16  توسط تهمینه ( 9 )  | 

دیشب نمایشگاه بین المللی کتاب تبریز بودیم. زنگ و وارنگ آدم اما دریغ از

 

کتابی تازه (البته به روایت کارشناسان)...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:53  توسط تهمینه ( 9 )  | 

سينا امشب هم اينجا خوابيد. چشم بر هم گذاشت و تا صبح پهلو به پهلو شد..... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:34  توسط تهمینه ( 9 )  | 

وقتی آتش خاموش شود

هاروکی موراکامی

ترجمه به انگليسی: جی روبين

ترجمه از انگليسی: تهمينه زاردشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:31  توسط تهمینه ( 9 )  | 

 تير ماه اگر براي همه بچه‌مدرسه‌اي‌ها، فصل رهائي از قيد و بند مدرسه و درس و كتاب باشد، براي من و همه ايل و تبار اطرافم، فصل آزادي از بندها و اسارتهاي ريز و درشتي است كه حلقه‌حلقه زنجير مستحكمي به اسم آقا را مي‌سازند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:30  توسط تهمینه ( 9 )  | 

کالبد نگاهم روی تخت یخ زده پزشک قانونیست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 14:8  توسط نیما یربکا ( مدیریت وبلاگ ) ( 13 )  | 

در آغوش او به سادگی می لولیدم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:46  توسط لیلا ( 1 )  | 

از تو  به خود آمدم

ای قشنگترین بو !

              بهار نارنج !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:29  توسط مژده ( کاربر مهمان ) ( 2 )  | 

راستی امروز دلم سراغ تورا گرفت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 17:0  توسط نیما یربکا ( مدیریت وبلاگ ) ( 13 )  | 

اولین حرف  ( نیکول )

ساحل پریشان یک نگاه ( پتروس - داستان )
 
کودک  ( نیما یربکا - شعر )
 
چشم زده اند خدایم را  ( پریسا - شعر )
 
ماموریت ( رها پاکان - داستان )
 
زاویه دید ( تهمینه - داستان )
 
سال بدون برف ( پتروس - داستان )
 
 
رمان و اروپا ، میلان کوندرا ( بچه های ما - مقاله )
 
مداد سفيد ( نیما یربکا - داستان )
 
... ( تهمینه - داستان )
 
 
 
معرفی کتاب : « بارون درخت نشین » ( نیما یربکا - معرفی کتاب )
 
معرفی کتاب : گور به گور  ( نیما یربکا - معرفی کتاب )
 
سلام استاد خوش اومدی  ( نیما یربکا - نامه )
 
 
درخت پیر ( پتروس - داستان )
 
معرفی کتاب : « بار هستی » ( نیما یربکا - معرفی کتاب )
 
 
 
بهار نارنج ( مژده - کاربر مهمان - شعر )
 
بوده ام که رفتم (  لیلا - داستان )
 
یک گله مرده ( نیما یربکا - شعر )
 
هیس! زنی دارد حرف می زند ( تهمینه - داستان )
 
دارالترجمه : وقتی آتش خاموش شود ( تهمینه - دارالترجمه )
 
شهر من فاحشه خانه ندارد ( تهمینه - داستان )
 
نمایشگاه بین المللی تبریز  ( تهمینه - خاطرات )
 
معرفی کتاب ( زندگی من )  ( تهمینه - معرفی کتاب )
 
فصل باران ( مژده - کاربر مهمان - شعر )
 
قهوه ( پریسا - شعر )
 
شب آخر ( نیما یربکا - شعر )
 
 
تعمیم سیاست های ترجمه ( تهمینه - خاطرات )
 
 
پرواز در باد ( نیما یربکا - شعر )
 
لاله های کاغذی ( نیما یربکا - شعر )
 
رویاهای غرق ( جواد آزادی - شعر )
 
 
هاروکی موراکامی ( تهمینه - ترجمه )
 
بابا یزدی ( جواد آزادی - شعر )
 
خادمان باایمان معبدایشتار ( عاطفه شهباز - شعر )
 
زمستانیه ( رها پاکان - داستان )
 
مســــــــیل های ِ گمشده ( جواد آزادی - شعر )
 
داستان /صد درجه سانتی گراد ( رها پاکان - داستان )
 
از درون ( مهراد - شعر )
 
خوشحالی ( مهراد - شعر )
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:48  توسط بچه های ما ( 3 )  |